
امیرجواد اسعدزاده این چنین شاد بود، او وقتی این چنین نشسته تا شمعهای ۳۶ سالگی را فوت کند، حتما کلی آرزوی قشنگ برای آینده داشت، اما به او اجازه ندادند به آرزوهایش برسد و آینده را ببیند.
او را کشتند، او را آنقدر ضرب و شتم کردند تا جان شیرینش را از دست بدهد.
روایت تلخ مرگ این جوان را بخوانیم: «امیرجواد اسعدزاده، نقاش و گرافیست ۳۶ ساله، هر روز در اعتراضات شرکت میکرد و یا برای دیوارنویسی به خیابان میرفت. در تاریخ ۲۸ آبان ۱۴۰۱ نیروهای بسیج او را در خیابان پیروزی مشهد بازداشت میکنند و به داخل مسجد امیرالمومنین مشهد و سپس به زندان وکیلآباد مشهد میبرند. تا حوالی صبح او را مورد ضرب و شتم قرار میدهند و سپس بدن نیمهجانش را در محوطه کلانتری هفتتیر رها کرده و میروند.
پس از آن برای امیرجواد تشکیل پرونده میدهند، اما کمتر از دو ساعت بعد او از هوش میرود، ماموران او را به نزدیکترین بیمارستان یعنی جوادالائمه مشهد میبرند.
یک منبع آگاه روایت را اینگونه شرح میدهد: «خانواده امیرجواد نگرانش میشوند، به خانه بازنگشته، خانواده به دنبالش میگردند تا صبح در خیابانها، پدر به دادگاههای مشهد مراجعه میکند، بازپرس پروندهاش را میبینند و او میگوید:نگران پسرتان نباشید شوکر به دستش خورده و بستری است.، اما نمیگویند کدام بیمارستان.»
خانواده نگران به بیمارستانها میروند، تا اینکه وقتی به بیمارستان جوادالائمه میرسند، وقتی وارد میشوند، از آنها میپرسند شما خواهر پسر متولد ۶۵ هستید؟ میگویند اینجا بستری است، او را نیمهجان به اورژانس آوردهاند اما اجازه احیا او را ندادهاند و فوت کرد و جسد او را از بیمارستان با خودشان بردند، علاوه بر جسد، تمام دوربینهای بیمارستان را همراه جسد ضبط کردهاند.
کادر بیمارستان به خانواده گفتهاند که جای سالم در بدن او وجود نداشته است.»
روایتی تلخ و ناگوار بود برای اینکه نام این معترض ۳۶ ساله را از یاد نبریم.
پیکر امیرجواد اسعدزاده سرانجام روز ۲ آذرماه ۱۴۰۱ تحت تدابیر شدید امنیتی در آرامستان بهشت جوادالائمه مشهد به خاک سپرده شد.
در جریان خیزش سراسری بالغ بر ۶۰۰ تن از معترضان به روشهای گوناگون سرکوب و کشته شدند، این در حالی است که بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی اعتراض از حقوق طبیعی شهروندان محسوب میشود و برخورد خشونتآمیز با معترضان خلاف قانون است اما عملکرد نهادهای امنیتی و سیستم قضایی ثابت کرده که قانون برای آنها اهمیت چندانی ندارد.
