Search

بهاره خورشیدی؛ معترضی که ماموران او را از پنجره خانه‌اش به پایین پرت کردند

بهاره خورشیدی معترضی بود ساکن رباط‌کریم تهران که ماموران او را از پنجره خانه‌شان به پایین پرت کردند. داستان بهاره چندان طولانی نیست، زیرا خانواده بهاره را مجبور به سکوت و انتقال محل زندگی به گرگان کرده‌اند.  روایت تلخ نحوه کشته‌شدن بهاره را از زبان دوستانش نقل می‌کنیم: «بهاره حین چسباندن تراکت برای تظاهرات شناسایی […]

حمیدرضا روحی یا «پسر باران»؛ معترضی که با شلیک ماموران کشته شد

Hamidreza Rouhi

رضا روحی، «پسر بارانِ» خیزش سراسری ایرانیان اگر زنده بود، روز ۱۶ فروردین ۱۴۰۲، ۱۹ سالگی را می‌بوسید و وارد ۲۰ سالگی می‌شد. اوج جوانی و شور و حال زندگی همان ۲۰ سالگی‌ست، پر از عشق هستی و امید و آرزو، اما به او اجازه زندگی نداند و بی‌گناه او را هدف گلوله‌ها قرار دادند. […]

بهاالدین ویسی، معترضی که پیکرش تا زمان خاک‌سپاری، زیر آواری از یخ نگه‌داشته شد

هاالدین ویسی فقط ۱۶ سال داشت، آن شب که برادرش نجم‌الدین استوری گذاشت که «یک نفر را در بیمارستان کشتند»، نمی‌دانست که برادر نوجوانش است که کشته شده. بهاالدین، معترضی از بوکان بود، او روز ۲۹ آبان ۱۴۰۱، با شلیک گلوله ماموران امنیتی کشته شد، در همان شب، شبکه‌های مجازی به نقل از خاله او، […]

نیره انصاری، حقوق‌دان: هرگونه حملات شیمیایی علیه مردم غیر نظامی و کودکان از مصادیق جرایم جنگی است

نیره انصاری، حقوق‌دان و فعال حقوق بشر در گفتگو با سازمان حقوق بشر ایران از عملکرد سازمان‌های حامی کودکان در مقابل مسمومیت دانش‌آموزان ایرانی انتقاد کرد و گفت: «قوانین کنونی برای صیانت از امنیت شهروندان و به ویژه دانش آموزان دچار کاستی و ضعف بوده و دست نیروی انتظامی، امنیتی، برای نقض حق امنیت افراد […]

امیرجواد اسعدزاده، معترضی که ماموران اجازه احیا او را در بیمارستان ندادند تا جان بسپرد

امیرجواد اسعدزاده این چنین شاد بود، او وقتی این چنین نشسته تا شمع‌های ۳۶ سالگی را فوت کند، حتما کلی آرزوی قشنگ برای آینده داشت، اما به او اجازه ندادند به آرزوهایش برسد و آینده را ببیند.  او را کشتند، او را آن‌قدر ضرب و شتم کردند تا جان شیرینش را از دست بدهد.  روایت […]

حامد سلحشور، معترضی که ماموران پیکر او را بدون کفن و با آثار کبودی، مخفیانه دفن کردند

روایت مرگ و نحوه به خاک‌سپاری حامد سلحشور فراتر از آنچه که می‌توان تصور کرد دردناک است و حزن‌انگیز. واقعه را که می‌خوانی اشک ناخودآگاه بر چشمان آدمی جاری می‌شود. حامد در ماه فروردین به دنیا آمد، دقیقا ۲۳ سال قبل، او با پرایدش از اصفهان به ایذه مسافر جابجا می‌کرد، تا اینکه در جریان […]